تبليغاتX
دلتنگی بسه وقت عاشق شدنه
تصـــــــوير مرتبط

كربلاي حسين عليه السلام

منوي کاربري

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير : با سلام اميدوارم از مطالب وبلاگ راضي شده باشيد

با تشکر   

لينك دوستان
?زيباترين قالبهاي وبلاگ? بهترین وبلاگ تفریحی
دانلود آهنگهاي جديد روز دنيا
بزرگترين كتابخانه الكترونيك ايران
دانلود نرم افزارهاي صوتي و تصويري
ثبت لينك
بهترين عكسها
عصرونه
كدهاي جاوا
::به اين ميگن حال واقعي::

براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:دلتنگی بسه وقت عاشق شدنه در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،

سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.

چت بامديـــــر
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

آرشيو
طراح قالب
جواهری در قصر - 2 ( یه پست بسیار بالا بلند )

 

خب دوباره رفتم سراغ جواهری در قصر و عکسهایش معتقد هستم که باید میل و خواهش دوستان و نزدیکان از هر چیزی ارجحتر باشد بهمین خاطر علی رغم اینکه بعضی از دوستان از پست قبلی که در مورد این مجموعه گذاشته بودم گله داشتند که چرا همه حرفها و صحبتها این روزها حول و حوش این سریال میگردد و چرا شما هم به این موضوع پرداخته اید ؟

نباید پر مخاطب بودن این مجموعه را منکر شد و باید قبول داشته باشیم که تعداد زیادی از دختران و پسران و خانواده ها از تمام اقشار این مملکت این سریال را تماشا میکنند و ماجراهای آن را قسمت به قسمت دنبال میکنند...بنابراین همیشه علاوه بر میل و خواهش خود باید به اعتقاد و نظرات دیگران نیز احترام گذاشت...البته من خودم از طرفداران پر و پا قرص این مجموعه هستم و مایلم داستان زندگی شخصیت ( یانگوم ) که خانم لی یانگ آ ا بخوبی این نقش  را به نمایش گذاشته و دردها و رنجهای وی را به تصویر کشیده ... دنبال کنم .

هرچی باشه از لحاظ هنری هم که شده نباید پا رو حق گذاشت که لی یانگ آ ا بسیار قوی و مسلط به ایفای این نقش پرداخته...و مجموعه از ساختاری زیبا و مردم پسند برخوردار است امیدوارم قسمت آخر آن که نسخه اصلیش از ۷۵ قسمت تشکیل شده مثل فیلمها و سریالهای خودمان به طرح یک معمای سرکاری نپردازد.

خانم (لی یانگ آ ا ) متولد ۳۱ ژانویه ۱۹۷۱ در سئول پایتخت کشور کره جنوبی است.

قد : ۱۶۵ سانتیمتر

وزن : ۴۸ کیلوگرم

گروه خونی : آ - ب

رشته تحصیلی : ادبیات زبان آلمانی

ورزش مورد علاقه : شنا و سوارکاری

وضعیت تاهل : مجرد

لقب : بانوی اکسیژن

جوایز : جایزه تلویزیونی کا-بی-اس

جایزه بازیگرتاره وارد ( ۱۹۹۹ )

جایزه تلویزیونی اس-بی-اس

جایزه بهترین هنرپیشه زن ( ۱۹۹۸ )

جایزه تلویزیونی ام-بی-سی بعنوان بهترین بازیگر زن (۱۹۹۶ )

فیلمشناسی :

sympathy for lady vengeance

One Fine Spring Day

Last Present

joint security area

Fire works

Doctor Brothers

Romance

Invitation

Papa

Dae jang geum

Inshallah 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینم افسر مین جانگو با یه شکل و شمایل دیگه !

 

اینم بانو هن خدابیامرز ( زن نازنینی بود! )

 

خب نوبتی هم که باشه نوبت پر خور آشپزخانه درباره !

 

وفاداری رو باید از این خانم یاد گرفت ( دوست با وفای یانگوم )!

 

بلاخره اینم پزشکی که شخصیت و زندگی یانگوم را بکلی تغییر خواهد داد!

 

 

در این قسمت با پوستر تبلیغاتی جواهری در قصر میرم سراخ چند تا از شخصیتهای این سریال:

 

( دوست و دشمن )

 

( ستون پنجم عاشق )

 

( یار همراه و عاشق فداکار )

 

( پرستار دلسوز و وظیفه شناس )

 

 

( یک عکس بسیار زیبای تبلیغاتی از خانم لی یانگ آ ا )

 

 

( خانم لی یانگ آ ا و خانواده )

 

 

( یانگوم و افسر مین جانگو و آقای لی بیونگ هون کارگردان جواهری در قصر )

 

 

عکسهای زیبا از پشت صحنه سریال جواهری در قصر :

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خب نوبت میرسه به قسمت فیلمهای این هنرپیشه محبوب این قسمت را با پوستر فیلم ( بانوی انتقام )شروع میکنم و سپس چند تا از عکسهای فیلم :

 

 

 

 

 

 

 

Last Present

 

 

 

 

این قسمت مربوط به فیلم ( یک روز خوب تابستانی ) است که با پوستر تبلیغاتی آن شروع میکنم :

 

 

 

 

 

اینم فیلم اولین بوسه :

 

 

 

 

 

 

joint security area

 

 

 

Invitation

 

 

 

اینم یه تک پوستر از فیلم ( انشاالله ) اسمش که خیلی خودمونیه اما محتواشو خدا میدونه :

 

 

نوبت میرسه به یکی دیگه از سریالهای تلویزیونی این هنرپیشه با نام ( برادران دکتر ) :

 

 

 

 

 

وبلاخره سریال ( رومانس ) :

 

 

 

 

 

میدونم خیلی طولانی و بالا بلند بود اما باور کنید دلم نیومد وقتتونو بگیرم و نصفه نیمه کاره تو ادامه مطلب جاش بدم هر چند خیلی از دوستان از پستای طولانی خوششون نمیاد ولی باور کنید دونستنش بهتر از ندونستنش بود!

 

 

 

[+] نوشته شده توسط حسین طاهرزاده در 9:0 | |

طوفان حادثه ها

دریا را مینگرم

در دور دستهایش کشتی بادبانی بزرگی

پهنه بی امانش را میشکافد

موجها را در می نورد

فاصله ها را پر میکند

حادثه ها را میسازد

وبه پیش می تازد

آنجا بادبانهای برافراشته

در حسرت وزشی دوباره

چشم بانتظار باد بازیگوش هستند

و ترحم طبیعت

بوی شرجی و آفتاب سوزان

چه لهیبی دارد این گرما

جنوبی باشی

شامه ات به بوی زفر ماهی

هم عادت کرده

کمی آنطرفتر ساحل

ماسه زار سینه اش را

به مهمانی ساکت دریا دعوت کرده

مرغکهای ماهی خوار

حسرت بدل و امیدوار

عرض ساحل را بالا و پایین میروند

شبح جزیره ای آندورها ما را می نگرد

قایقهای ریز و درشت

که دائما" در رفت و آمدند

صدای ناهنجار موتورهایشان

و گه گاه مرغکی دریایی جیغ می کشد

اما هنوز هم اثری از باد نیست

بادبانهای برافراشته ساکن و ساکت

و دریا که بی حرکت است

یا در خواب

یا در آرامش قبل از طوفان

زمان چندی پیش از نیمه عصر گذشت

شب در راه بود و سکون لحظه ها

برکه آبی بود گندیده

در دور دستهای ماجرا

تکه ابری بود کوچک و ناچیز

اصلا" اهمیتی نداشت ابرک کم سو

مبهوت عظمت دريا به خردي خود مي انديشيد

ودر نزديكي پيرمردي

رو بدريا

بدوردستها مي نگريست

به جايي كه فقط خيال بود و بال پروازش

در خيال ميان درياي بدون امواج

دسته هاي ماهي بدنبال قايق ماهيگير روان

و تور صياد از هميشه سنگين تر بود

لبخندي از خيال و لبان خشكيده پيرمرد

برق شادي در چشمانش درخشيد

قايق لغزان بروي آب

وپيرمرد در تلاش سفري پر اميد

بدریا زد و رفت

اولین ستاره پرنور میان شب و روز

پا در میانی کرده بود

پیرمرد ماهیگیر داشت به موج دریا میزد

مرغهای دریایی در سکوت بال گشودند

باد از ساحل تن بدریا زد و رفت

آندورها بچشم خود دیدم

ابرک کوچک دور از دست

تن به صافی زلال آسمان شب زده بود

باد بازیگوش دور از چشم ساحل آرامش

میان موجهای دریا توطئه میکرد

پیرمرد ماهیگیر

بدنبال ذره ای لطف خدا

دست بدعا پارو به سینه دریا میزد

لحظه ای چند گذشت

پس آن سکوت قبل از طوفان

آسمان پشت ابری سترگ پنهان شد

لحظه ای برق لحظه ای بعد غرش مهیب رعدی در ساحل

همه چیز به یکباره دگرگون شده بود

سمت خاور سوار بر صخره ی حادثه های دیرین

فانوس خاطره ها در تلاشی ممتد

ناجی شب زنده دار گمشدگان دریا

رو به پهنه ی گسترده امواج

چلچراغ دل خود را به هجوم طوفان میزد

من ایستاده بر بستر ترسیده ساحل

خود شاهدی بر خشم طبیعت بودم

سکوت در هل هله امواج

سکون در طوفان

وسوار بر موجی که بهم می پیچید

تخته پاره ها خود را بساحل میکشیدند

صدای زنگ خبر از حادثه ای میداد

پشت بدریا روبه خشکی

مردم ساحل نشین با تلاش و وحشت

چشم به بیکرانه دریای خروشان داشتند

پچ پچ مردم شهر

اشک بچشمان کمی پیرترها

خبر از حادثه ای بد میداد

پیرمرد ماهیگیر دل بدریا زده بود.

[+] نوشته شده توسط حسین طاهرزاده در 20:37 | |

بی تو میمیرم

بچه ها شوخی شوخی به گنجشکا سنگ میزدند

گنجشکا جدی جدی میمردند

آدما شوخی شوخی بهم بدی میکنند

ولی قلبا جدی جدی میشکنند

تو هم یک روز شوخی شوخی بمن خندیدی

ولی من جدی جدی عاشقت شدم

توهم شوخی شوخی یه روز تنهام میگذاری

منم جدی جدی دق میکنم... میمیرم

[+] نوشته شده توسط حسین طاهرزاده در 20:18 | |

راز من و تو

[+] نوشته شده توسط حسین طاهرزاده در 19:55 | |

عشق واقعی

[+] نوشته شده توسط حسین طاهرزاده در 13:48 | |

فرشته ای روی زمین-2

 

...روزاي آخر مدرسه بود هر كسي بنوعي داشت خودشو برا امتحاناي ثلث آخر آماده ميكرد . بعد از اونروز چند مرتبه سر ايستگاه اتوبوس رفتم تا بلكه دوباره بتونم دخترك و ببينم اما فايده اي نداشت ... خيلي ذهنمو مشغول كرده بود اگه نميتونستم خودمو از اين فكر لعنتي خلاص بكنم حتما" نتيجه اش خرابي نمراتم ميشد پس فردا با امتحان زيست شناسي امتحاناي ثلث شروع ميشد و من دقيقا" هيچي نخونده بودم يعني هر كاري ميكردم نميتونستم افكارمو جمع و جور كنم و بدرسام برسم

رو تختم دراز كشيده بودم و خیره به سقف تمام اتفاقات اونروز مثه يه تصوير كاملا" زنده جلو چشمام رژه ميرفتن ...با اينكه در حدود دو هفته از اين ماجرا ميگذشت ولي همه جزئيات بخوبي بيادم مونده بود لبخند مليح دخترك و نگاه شيرينش همه و همه دست بدست هم داده بودند تا مانع از اين بشن كه من بتونم حواسمو به درسام جلب بكنم... سال آخر بود امتحانا بصورت نهايي انجام ميشد و بهيچ عنوان نميتونستم ريسك بكنم و به اميد تقلب بشينم از طرف ديگه هنوز هيچي نشده بود مادرم همه جا نشسته بود گفته بود پسرم ديپلمه ...حتي بقول خودش دختري رو هم زير نظر گرفته بود ... خلاصه اينكه هزارتا خواب و آرزو برام ديده بود تازه جلو در و همسايه هم خوبيت نداشت تا يكماه پيش تمام هم و قمم اين بود كه سال چهارم و با نمرات خوب و قابل توجهي قبول بشم اما انگار ميل ديدن دخترك اين اجازه رو نميداد الانم خودمو به اتاق دنجم رسونده بودم تا تصميم نهايي برا اين جريان غير منتظره بگيرم مطمئنم دخترك هم الان حسابي درگير مدرسه و امتحاناش بود... يه باره بخودم نهيب زدم و رو تخت خوابم نشستم پسرچه نشستي اينكار كار آدماي بي ارادست همه ميدونن تو كلاس از نظر نمره اولي و دومي نباشي حتما" سومي هستي پس نبايد هيچ چيز مانع اين بشه كه نتوني نمرات خوب دو ثلث قبل و تكرار بكني مطمئنا" دخترك هم از آدمايي كه در جا ميزنن خوشش نمياد نه اون و نه هيچكس ديگه الان همه چي شده سواد ... اگه سواد نداشته باشي برات تره هم خرد نميكنن... بايد بلند شم ... بلند شم برم از همين الان بچسبم به درسام ... با اجازتون همين شد كه همه امتحانامو با موفقيت و خوشبيني تمام پشت سر گذاشتم باور كنيد در طول امتحانات فقط يه بار بدخترك فكر كردم ... اونم با خودم گفتم واقعا" شايد همه چيز تصادفي بوده يا اينكه خود دخترك تصميم گرفته كه از سر اين قايم موشك بازي بگذره اما دوست داشتم خاطره شيرينش هميشه برام زنده بمونه ... بهر حال يكماه ديگه هم گذشت فردا قرار بود اسامي قبوليها رو بزنن پشت شيشه دفتر... با بچه ها قرار گذاشتيم ساعت نه جمع بشيم بريم دبيرستان... چشمتون روز بد نبينه اونشب اعداد و ارقام و مدير و معلم و مدرسه و كارنامه تا صبح راحتم نذاشتن...

صبح ساعت هشت و نيم با غر و لند مادرم از خواب بلند شدم اما مطمئنم متوجه نشد من رفتم دستشويي چون صداي غرغر كردنش اونجا هم راحتم نميذاشت : بلند شو پسر مگه خودت نگفتي هشت صدام بزن الان لنگ ظهره درست مثه پدر خدابيامرزت عاشق و كشته مرده خوابي بلند شو الان دوستات ميان دنبالت حال و حوصله كركر و بر برشونو ندارم ...

بآرومي از دستشويي اومدم بيرون مادرم داشت رختاشو مي تكوند و رو بند پهن ميكرد پاورچين پاورچين خودمو رسوندم پشت سرش و طوري كه زياد شوكه نشه گفتم سلام غرغرو...

مادرم كه از جا پريده بود چشماشو براق كردو گفت : آخر از دست تو و كارات سكته ميكنم الهي جز جگر بگيري كي كپه مرگتو برداشتي؟ ...

فقط يه لبخند تحويلش دادم ... زن خوبي بود ... واقعا" خوب و زحمت كش بعد از مرگ پدرم برام هم پدر بود و هم مادرتنها فرزند خونه بودم و مادرم بهر كاري دست زد تا من بتونم مثه آدم زندگي كنم و درس بخونم از اتاق اجاره دادن و كار تو كارخونه بسته بندي خرما گرفته تا بساطي و رخت شويي... فقط وقتي سربسرش ميذاشتم همين جملات و نثارم ميكرد... تو دل نداشت فقط بنابه عادت هم كه شده بود هميشه همين جملات رو تكرار ميكرد و بعد خودش پشيمون ميشد خيلي دوست داشتم حداقل بتونم براش يه زندگي راحت فراهم كنم خدائيش ديگه از وقت بازنشستگيش هم گذشته بود صورتمو كه شستم و اومدم تو اتاق مادرم بساط صبحونه رو چيده بود و با اشتياق منتظر بود كه مثه هميشه لقمه خوردنمو نگاه كنه ... هنوز لقمه پنجم و قورت نداده بودم كه زنگ در خونه بصدا در اومد ...مادرم اخماشو تو هم كشيد و گفت : بيا پيداشون شد... نميزارن يه لقمه راحت از گلوت پايين بره.

- ا مامان من دير بلند شدم چكار به اونا داره...

((بقیه اشو میخوای برو ادامه دلتنگیامو بخون))


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط حسین طاهرزاده در 16:52 | |

آرزو...ی خیالم

[+] نوشته شده توسط حسین طاهرزاده در 16:20 | |

جواهری در قصر

 

ديدم بي سبب نيست اكنون كه سريال زيبا و پر مخاطب (( جواهري در قصر)) از طريق تلويزيون پخش ميشود براي آندسته از علاقه مندان مختصر اطلاعاتي كه از اين بازيگر كره اي الاصل بدست آورده ام را بهمراه تعدادي از عكسهاي زيباي وي آپ بگذارم :

(( لی یانگ آ ا )) متولد 31 ژانویه 1971 در سئول هنرمند معروف کره جنوبی که طرفداران زیادی در کشورهای مختلف مخصوصا در شرق و کشورهای جنوبی آسیا دارد . در سال های اخیر به عنوان دختر دوست داشتنی كره معروف و به خاطر چهره فرشته گونه اش قلب خیلی از طرفدارن را تسخیر کرده است . محبوبیت او در کشورهای آسیای شرقی به خاطر ایفای نقش در درام محبوب کره ای در نقش یانگوم بسیار افزايش يافته است. اين سريال آنقدر موفق بود كه بسياري از كشورها منجمله ايران پس از ترجمه به پخش آن اقدام ورزيده و در بسياري از اين كشورها پس از پايان مجموعه آن را بصورت خلاصه پخش نمودند . در هنگ كنگ بهنگام پخش قسمت آخر اين سريال نيمي از جمعيت اين كشور براي تماشاي اين سريال در منزل بودند . اين سريال در كشور چين ميليونها بيننده داشت كه عمدتا" سريال را بعد از نيمه شب ميديدند . وي در سال 1991 در همكاريش با اندي لو براي تبليغ شكلات وارد صحنه فيلم و سينما گرديد و در سال 1995 تصميم گرفت براي فرا گيري اصول حرفه اي بازيگري به مدرسه بازيگري برود . بعد از خروج از مدرسه بازيگري برنامه خود را براي ايفاي نقش در كاركترهاي مختلف تغيير نداد مانند كاركترش در سريال جواهري در قصر به نقش يانگوم كه بعد از آن نقش بسيار متفاوتي در فيلم همراهي با بانوي انتقام را بر عهده گرفت كه بخوبي و زيبايي هر چه تمامتر به ايفاي آن نقش پرداخت و در سال 2006 براي اين ايفاي نقش (( جايزه هنري بيك سانگ )) را دريافت كرد هر چند كه وي در سال 2005 نيز جايزه بهترين زن بازيگر را از جشنواره اژدهاي آبي دريافت كرده بود . وي پس از پخش سريال جواهري در قصر در كشور هاي مختلف دعوت به بازديد از هنگ كنگ . سنگاپور . تايوان و چين شد . در كشور چين مدرسه اي بعد از اهداي مدرك خلباني نام خود را به مدرسه(( لي يانگ آ ا)) تغيير داد . همچنين دومين خط هوايي كشور كره جنوبي يعني ايژيانا براي تبليغ سريال جواهري در قصر چهار نقاشي از پرتره اين بازيگر را بروي بدنه هواپيماهايش به نمايش گذاشت .

وي در سال 2006 طي يك قرارداد 2 ساله با كمپاني معروف محصولات الكترونيكي ال جي مدل تبليغاتي براي تمامي محصولات اين شركت گرديد و در اين بين قرارداد اجراي تورهاي ترويجي و توريستي را نيز بر عهده گرفت . او در زندگي نامه اش كه با نام ((عهد لي يانگ)) در سال 2006 منتشر كرده است علاوه بر چگونگي ورود ش به حرفه بازيگري گفته : ((من هرگز يانگوم بانو هن و ساير شخصيتهايش را فرموش نميكنم )) وي زماني كه بعنوان مدل در تلويزيون به ايفاي نقش مشغول بود با لقب (( بانوي اكسيژن)) در بين هوادارانش معروف بوده است.

(( برای دیدن بقیه عکسهای یانگوم حتما" ادامه دلتنگی را ببینید ))

۱۴تصویر

 

 


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط حسین طاهرزاده در 2:11 | |

مطالب پيشين