

براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:دلتنگی بسه وقت عاشق شدنه در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
فروردین 1387
اسفند 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آنچنان رفتم که خود میخواستم
هرچه گفتم جملگی از عشق خاست
جز حدیث عشق گفتن دل نخواست
حکمت این عشق از دلدادگیست
عشق بی دلدادگی دیوانگیست
گر در این راه طلب دستم تهیست
عشق من پیش دلم شرمنده نیست

ای بيدار در خوابهايم . ای آشکار در پنهانم
هم اکنون که دست به آسمان برده ام و از اعماق دل در کرانه هاي کهکشان برآستان وجود لايتناهيت دعا می کنم با تمام کوچکی خود ،خواهش بی پايانت را بانگ می زنم ...
در چنين شبهايی بيدارم و بر زبانم ذکر نام توست چو ذکر صاحب عدل دارم ...
ای آنکه از درون ، آسايش و آرامشي . ای آنکه بر من منت بندگی نهاده ای . ای ناز نيازمند . ای زيبای ساکت و بيناي من
ای حقيقت خلوت تنهائيهاي من . ای تفکر وجود . ای مالک شبهای خستگي . ای مالک روح و جسم . ای آنکه از هر که بگريزم بر خانه پر اميد تو پناه می آورم . ای در شبهای بيكسي شنونده دعاهای شبانه ام
ای آنکه بی پاسخ نگذاشته ای هر آنچه خواستم . ای آنکه هنوز هم معجزه گري . ای آنکه شرمسارم از آن چيزی که به من دادی و من نديدم و شکرت نعمتت نکردم. ای نگاهدارنده مسافران غريب عرفانت . ای موسيقی بی کلام عشق . ای رود زلال روح من .
تو را به زمزمه های عاشقانه ام ، تو را به نام بزرگ مردی که در اين شبها نامش به خدا می ماند و شفايش به بزرگان ديگرت ، تو را به آن لحظه ای که مرا خلق کردی.در من قرارده عشق و مهرباني را
تا يکتايي تورا خود در اسرار شبانه ام از گريه های در بغض روييده ام و از دل عاشقم بنگري بنده خوبی نبوده ام و جز گناه چيزی در كوله بار آخرت نياندوخته ام ميدانم
با دستان خالی و يک دنيا اميدواری به تو پناه آورده ام و
می گويند غير ممکن است با دست خالي بازگردد هر آنكه محتاج نيكي توست ...
از دست رفته ای دارم و چشم به راهم و اشک هايم بی اختيار سرازير
چشم به راهم و منتظر . ديگر راهی را بلد نيستم و اميدی برايم نمانده
مريضم . نه دوايی و نه درمانيست دست بر سر مانده ام و تنها
مرا فرصتی باقی نيست ...
فرصتی نيست راه چاره اینيز نمی دانم ...
می گويند غير ممکن است .
آه من فقط تو را می شناسم و بس . مگذار آنچه را که عمرم بر آن گذاشته از دست بدهم و معنی دوست داشتن را كه از تو آموخته ام فراموش كنم ...
چشمانم را بی فروغ بر عشق از دست رفته ام بستم . قبول دارم . همه را می پذيرم اما اكنون به عشق تو دلخوشم
مگذار انگونه بمانم
خداوندا مزد دل شکسته ام را از تو می خواهم و نميرم مگر آن را از تو بگيرم
ای بخشاينده مهربان ...
ای تمام معنی هر چه زيبايی . ای پديدار. به وجودت قسم
بوی خاک پس از بارانت از تمام رايحه ها خوش تر است. دلم برای شنيدن صدايت می تپد
خداوندا مرا به رحمتت مورد قضاوت قرار ده نه به عدالتت چرا که رسوای جهانم
امشب آسمان دف بدست گيرد و زمين به سماع بر مي خيزد شايد
حضورت را در پهنای قلبم احساس می کنم همانگونه که به سرور و شادی نگاهت با تمام هستی ام ايمان دارم خداوندا ميدانم كه سوگند تاريکی ها با ذکر نام تو روشن می شود و لحظه های نو ميدی با اشک تمنا و نياز آفتابی می گردد اما من بيقرار بخشش و بزرگواری توام
اگر از آن سو به تو روی آورم که مرا از وجود جهنم نجات دهی و از شعله های آن مرا امانم دهي همان بهتر که در آن شعله ها مرا بسوزانی
و اگر از آن سو به تو روی آورم که مرا به بهشت برينت فراخوانی و در آن جای دهی، همان بهتر که درهای بهشتت را به رويم بسته نگهداری اما خوب ميداني كه...
تنها به خاطروجود لايتناهيت به سويت می آيم
مرا از خودت مران چرا که تو گرانبهاترين دارايی من، در اين دنيا و در آخرتي
ميخواهم تا ابد در کنارت جاودانه بمانم
در تمام عمر رنج بارم به حقيقت يکبار عشق ورزيدم و آنهم بازيچه کالبد خاکی فرشته اي شدم . خداوندا روزيکه به امر تو رستاخيز بر پا می شود و خفتگان سرزمينهای ناشناس سر از خاک بر ميدارند ، تو به خاطر دل سوخته من به او رحمت آور گرچه در عالم مردگان دلدادگان يکديگر را باز نشناسند ولی تو که کاشف هر رازی ما را در کنار هم به خوبی خواهی شناخت. از تو تمنا می کنم آنموقعيکه همه چيز حتی خورشيد و ماه و ستارگان به خواب ابدی فرو رفته اند و امواج دريا ها در سکون وحشت زايی بسر می برد به او رحمت آور ...
چون می ترسم در آن دنيای ظلمانی و پر سکوت كسي كه روزي محبوب ميخواندمش را نشناسم احساس ميکنم که بايد از هم اکنون همه مردگان را بپرستم شايد يکی از آنها يار ديرينم باشد اگر مرا بگذارد و بگذرد و به ديگری بپيوندد تو به آه و ناله و ضجه من توجهی نکن و پرتو رحمت خود را از او دريغ مدار . آن وقت است که ديار مرگ برای من ديار خوشبختی خواهد شد.
از بود خود چه ديدم مگرهمه بلا ... از بود تــــو همـــه عطا و رحمت است و مهرباني
خداوندا نـــام تو مــرا جواز و مهــــــر تو مرا جهــازست
شنــاخت تو مرا امان و لطف تو مـــرا عيـــان است
خداوندا چه عزيز است که تو آن خواهی؟
کجا باز يابم آنروزکه تو مرا بودی و من نبــودم تا باز به آن روز رسم ميان آتش و دودم
از آنچه نخواستی چه آيــــد؟ و آنرا که نخواندی کی آيــد؟
نا کشته را از آب كيست؟ و نا بايسته را جواب چيست؟
تلخ را چه سود اگر آب خوش در جوار است؟ و خار را چه از آنكه بوی گل در کنار است
شاد بدانم که بد درگاه تو ميزارم بر آن اميـــد که روزی در ميـــدان دل بتو رو آرم
نسيمی دميد از باغ دوستی دل را فـــدا کردم
بويی يافتم از خزينه دوستی بپادشاهی بر سر عالم ندا کردم
برقی تافت از مشرق حقيقت آب و گل کم انگاشتم و دو گيتی بگذاشتم
نظری كن اين سوخته را مـــرهم ساز غرق شده را درياب که می زده راهم اميد است و مرهم
الهی تودوستان را به خصمان می نمايی
بيمار کنی و خود بيمارستان کنی
درمانده کنی و خود درمان کنی
از خاک آدم کنی و با وی احسان کنی
سعادتت را بر سر ديوان کنی... به فردوس يكتايت مرا مهمان کنی
مجلسم روضه رضوان کنی و نا خورده گندم مرا پيمان کنی
و خوردن آن در علم غيب پنهان کنی
آنگه مرا بزندان کنی و سال ها اين ديده را گريان کنی جباری تو کار جباران کنی
خداوندی کار خداوندان کنی
تو عتاب و جنگ همه را با دوستان کنی
بداده و نداده و گرفته ات شکر
که داده ات نعمت و نداده ات حکمت وگرفته ات امتحان
آبروی مرا به توانگری نگه دار و شخصيت مرا به تنگدستی از بين مبر
تا مبادا از روزی خواهان تو روزی بخواهم
و از آفريده های بد کردارت طلب مهربانی کنم
يا در حالتی قرار گيرم که به تعريف و تمجيد کسی که به من چيزی داده بپردازم
همچون هميشه لحظات تلخ تنهايي ام را با شيريني ياد تو بر وفق مراد ميسازم
تويي كه توانم دادي كه از بودنم بهترين بهره را ببرم
و به من آموختي كه مشكلات را بجان بخرم
ولي آيا
در اين زندان بزرگ خويشتن توانسته ام بهترين بهره بودن را از آن خود سازم ؟
و در نبرد مشكلات به آسودگي تن نبازم ؟
و همواره و همواره به عشق ابدي تو نازم ؟
سخت است.... سخت
ديگر "دوست داشتن" – " نيكي" – " مهر " – " محبت "
در جاي خود معني نمي شوند
دامني آلوده دارم ولي در عوض دريايي از التماس و تضرع قلبم را تسكين مي دهد
" با تو بودن " پاك بودن است ... مرا با خود همراه ساز
و دمي از يادت دور نساز
بخشنده اي و كريم ... مهرباني و رحيم
و باز هم اين منم
بنده رو سيه ات كه
همواره بر آستانت ميكوبم تا از بند ماديات رهايم سازي
و به اصل خود رساني
حياتم را به تو می سپارم و چشمانم را می بندم تا بدانی چه پرونده سياهی دارم
خدايا ... دستان نيازمندم را محتاج غير از خود مکن
الهي آمين... يا رب العالمين
[+]
نوشته شده توسط حسین طاهرزاده در 23:39
|
|