تبليغاتX
دلتنگی بسه وقت عاشق شدنه - آخرین نفر
تصـــــــوير مرتبط

كربلاي حسين عليه السلام

منوي کاربري

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير : با سلام اميدوارم از مطالب وبلاگ راضي شده باشيد

با تشکر   

لينك دوستان
?زيباترين قالبهاي وبلاگ? بهترین وبلاگ تفریحی
دانلود آهنگهاي جديد روز دنيا
بزرگترين كتابخانه الكترونيك ايران
دانلود نرم افزارهاي صوتي و تصويري
ثبت لينك
بهترين عكسها
عصرونه
كدهاي جاوا
::به اين ميگن حال واقعي::

براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:دلتنگی بسه وقت عاشق شدنه - آخرین نفر در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،

سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.

چت بامديـــــر
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

آرشيو
طراح قالب
آخرین نفر

 

روزي كه بدنيا آمدم

گلها همه بشكل تو بودند

تو خوشبخت و من خوشبخت و همه بدبخت

روزي كه بدنيا آمدم

پروانه ها بالهايشان را به لطف ديدن تو بر هم ميزدند

و تو شاخه شاخه ميشكفتي

روزي كه بدنيا آمدم

چشمه ها زودتر از من جاري شده بودند

تا بعد از گذشت فرسنگها بتو برسند

وبچه آهو زودتر ازمن راه رفتن را آموخته بود

روزي كه بدنيا آمدم

دنيا رنگ ديگري بود پرنده ها بيشتر از من تو را ديده بودند

ومن بدنبال طعم خوش لبانت ميگشتم

من تو را نميشناختم كه كوهها با تو حرف زده بودند

من تو را نديده بودم كه نسيمهاي عاشقانه به ديدار تو مي آمدند

من از هزار توي دلت گذشتم و از جاده ي احساسات سرازير شدم

 همه ي خودم را برايت ترجمه كردم

و به خيابانهاي خاموش قلبت پاي گذاردم

چه اشكهايي كه زودتر از من بر گونه ات باريده بود

وچه لبخندهايي كه تو به ديگران هديه كرده بودي

روزي كه بدنيا آمدم

ميدانم دير آمدم ولي آمدم

و چه گامهايي كه زودتر از من بسوي تو برداشته شده بود

و لبهايي كه باميد تو به تبسم نشسته بود

و چه دشتهايي سبزشده بودند

روزي كه بدنيا آمدم

چه انسانهايي كه قبل از چشم گشودن من عاشقت شده بودند و تو نميداني

ناگهان حسرتي بزرگ بر دلم فرود آمد

با خود گفتم: آه من دير آمده ام خيلي دير

روزها پي در پي گذشت

نهال احساسات من در ميان گرمي پر حلاوت عشق تو قد كشيد

                                                                  - به ريشه رسيد

ومن در كوره ي پر حرارت عشق تو ميسوختم

وخاكسترم را بادها دست بدست با خود ميبردند

به خيابانهاي خاموش قلبت كه پاي نهادم همه را در آرامش ديدم

هيچ تاثيري از التهاب رسواي عشق نبود

وآنگاه بود كه من مثل شيشه هاي يك پنجره ي فراموش شده

از يك عمارت متروك اما پر صدا شكستم

سالها نيز پي در پي هم گذشت

من بي مايه و خريدارتو هنوز پابرجا هستم

هر روز غمت در شبستان دلم بغض كرده و بتحصن مي نشيند

 و ديو بي اعتنايي بر سر راهت

پيغامهاي نگاه عاشقانه ام را كه براي احوالپرسي تو ميفرستم

                                                 - مسخره ميكند

افسوس كه حاملان نگاه عاشقانه ام

هميشه بي نتيجه ي لطف نگاهت باز ميگردند

خدايا:

ميدانم دوباره بعد از مدتها دير آمده ام

اما از بي" تو " بودن خسته ام

ميخواهم يكشب بي هيچ آداب و اطلاعي به اتاقت بيايم

برايت شاخه اي گل رز قرمز عاشقانه بياورم تا با تو آشتي كنم

و تو بي هيچ سرزنشي مرا بپذيري

خداوندا:

ميخواهم عاشقي ديگر باشم

                            متفاوت

و عيبي نيست كه دير آمده ام

اگر چه آخرين نفر باشم!

 

 

[+] نوشته شده توسط حسین طاهرزاده در 7:36 | |

مطالب پيشين