

براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:دلتنگی بسه وقت عاشق شدنه - آهای خدا... در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
فروردین 1387
اسفند 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آنچنان رفتم که خود میخواستم
هرچه گفتم جملگی از عشق خاست
جز حدیث عشق گفتن دل نخواست
حکمت این عشق از دلدادگیست
عشق بی دلدادگی دیوانگیست
گر در این راه طلب دستم تهیست
عشق من پیش دلم شرمنده نیست
غم تو دل ما آدما يه جوريه
كه وقتي آدم عاشقه
بغض تو گلوش گير ميكنه
يه گوشه اي تو لك ميره
خودشو تو خونه حبس ميكنه
تو يه اتاق كوچيك بي پنجره
غم تو دل ما آدما فراوونه
همش غمه همش رنج و ماتمه
بهر طرف سر ميكشه
دنياي آدما غمه
يه چيزي اين ميون كمه
تو زندگي آدم ميخواد
يه جوري حيرون بمونه
آخه دل كوچيك آدما
مثل يه دريا ميمونه
هر چي غم توش جا ميشه
آدم وقتي دلتنگ ميشه
از زندگي دلگير ميشه
سر به بيابون ميذارم
اونقدر ميرم كه يهو تنها بشم
هيچكس نباشه جز خدا...
يه گوشه اي تو دل صحراي بزرگ
سر به هوا رو به خدا...
نگاه به آبي آسمون بكنم
خدا...خدا...خدا... كنم

داد بزنم...آهاي خدا...
چرا تو دنياي ما آدما فقط غمه؟
دنيا با اين درد و غماش جهنمه؟
آهاي خدا...
دنيا شده پر از جفا
همش جفا همش خطا
...پس كو وفا؟...
آهاي خدا...
چرا همه بهمديگه دروغ ميگن؟
هيچكس و باور ندارن
بهمديگه كار ندارن
مگه نگفتي كه همه بايد با هم يكي باشن؟
دنيا رو باور بكنن
باهم برابر بمونن
خدا...چرا ما آدما با هم بديم؟
دوستي رو باور نداريم
چشمارو رو هم ميذاريم
چرا آدم اينجوريه؟
دوست داره تنها بمونه
آهاي خدا...
حرفي بزن؟چيزي بگو؟
بايد با اين درد و غما چيكار كنيم؟
چرا هيچي نميگي؟
بازم سكوت...بازم سكوت...
تو صحرا هم پر از سكوت و غم شده
اينجا هم با همه خالي بودنش
برام مثه جهنم شده
بر ميگردم رو به دشت
يه گوشه اي كه باد مياد
تو سبزه ها ول ميخوره
آروم مي ايستم بي صدا
خدا...ميخواد چيكار كنه؟
اينجا يه كم آرومترم
از غم دنيا بي خبرم
انگار ديگه هيچ غمي نيست
باد كه مياد
دست نوازش ميكشه بصورتم
انگار از همه روزا بهترم
پرانده اي رو شاخه ها داره آواز ميخونه
رودخونه رو تن دشت مثل هميشه حيرونه
هيچكسي نيست دست تو زلال آب كنه
هيچكسي نيست قافيه رو خراب كنه
هوا پر از عاشقيه
كم كم هوا ابري ميشه
بارون كه نم نم ميباره
آروم ميرم سمت خونه
همون خونه كه خودمو تو لحظه هاش حبس ميكنم
اما بازم يه چيز كمه
قدم رو برگ زرد درختا ميذارم
آروم از همه فصلا ميگذرم
ميرسم به فصل عشق
جايي كه هر آدمي يه دفتري
تو فصل عشق جا ميذاره
يكي دفتر و تمومش ميكنه
ميذاره يه گوشه اي
يكي هم رو همه چي خط سياهي ميكشه
ميره دنبال جفا
يكي نه عشق و باور ميكنه
هنوز داره تو فصل عشق
قصه زندگيشو چاپ ميكنه
توي فصل عشق و عاشقي
تو رو ديدم كه موهاتو بسته بودي
يه گوشه ساكت و تنها و خسته بودي
يه دفتري مثل همه تو دستته
معلوم بود كه ميخواي با يه چيزي شروع كني
با چشات هي ايور و اونور و نگاه ميكردي يادمه
ساده بودي...ساده مثل يه گوله برف
ميون صد تا آدم
كه هر كدوم يه دفتري
تو دستشون آماده بود
با نگات قرعه بنام من زدي
انگار كه صد ساله بوديم
اندازه صد سال ميشناختمت
هنوز چيزي از نگات نگذشته بود
دفتر من به نصف رسيد
اگه ميخواستم از چشات فقط بگم
خودش يه دفتري ميشد جدا
ديگه اينجا هيچي كم نبود
بازم سكوت مبهمه
خورشيد داره پايين ميره
شب داره از راه ميرسه
ستاره ها نم نمك
چشماشونو رو دشت سبز باز ميكنن
ستاره ها بجاي من نگاه بدنيا ميكنن
غما رو گلچين ميكنن
رو بدشت و صحرا ميكنن
ديگه ستاره ها بجاي من
برات ترانه ميخونن
شعراي حافظ و از بهر ميكنن
با ساز و سرنا ميخونن
ستاره ها براي من
تو راه تو
تو دل شبها ميتابن
بجاي ماه نيمه شب
براي تو به سنگ و گلها ميتابن
ستاره ها بجاي من
هر شب و منتظر ميشن
براي قلب عاشقا
سنگ صبور دلتنگيها ميشن
ستاره ها براي تو
هر شب و چشمك ميزنن
بخاطر دل عاشقا
شبا دل و بدريا ميزنن
ستاره ها بخاطرت
توآسمونا ميمونن
شعراي عاشقنه رو
تو گوش ابرا ميخونن
ميخوام منم ستاره شم
پر بكشم رو به خدا...
خدا...خدا...خدا...كنم
بگم خدا...چيكاركنم؟
دنيا بازم پر غمه!...
( آپ بعدی فرشته ای روی زمین -۴ )
[+]
نوشته شده توسط حسین طاهرزاده در 20:20
|
|